ای‌کاش که جای آرمیدن بودی

طب اطفال اما حال من را بد می‌کند؛

انگار همین دیروز بود که من استجر بخش اطفال بودم و توی راهروهای بیمارستان راه می‌رفتم و هر آن حال‌م بد می‌شد...از این همه تند تند گذر زمان وحشت‌ام گرفته؛ حالا انترن ماه هفتم‌ام، انترن اطفال؛ یکم مهرماه اولین کشیک اطفال ِ من بود. حال ِ من توی تمام فاصله‌ی پاویون به اورژانس - اورژانس به پاویون، حال ِ فحش بود! به که و چه، نمی‌دانم. فقط می‌دانستم سی تا کشیک اطفال خارج از تحمل من است. حال ِ اولین روز من در مسند انترن بخش نوزادان حال ِ گریه بود. نوزاد بو می‌دهد. و من ابدن تحمل این مدل بوها را ندارم. اما لابد راست گفته‌اند که عادت می‌کنیم. من دارم عادت می‌کنم و شاید هم چاره‌ای جز این ندارم...

انترن بخش نوزادان ام و قریب به اتفاق نوزادهای خوابیده توی انکوباتورهای بخش ما همان جنین‌های توی شکم زائوهای بخش زنان‌اند که من یک ماه پیش توی کشیک های زنان ملاقات‌شان کرده بودم. می‌نشستم لب ِ تخت زائوها، ضربان قلب جنین را می‌شماردم، نوار قلب ثبت می‌کردم، آمپول توی سرم شان خالی می‌کردم...بچه‌ت دختره یا پسر...؟ چرا اینقدر نگرانی؟ نگران نباش دختر! خوبه بچه‌ت...

و من از این همه تند تند گذر زمان وحشت‌ام گرفته...

از سانتر زنان به سانتر اطفال اسباب کشی کرده‌ایم. رزیدنت‌های مان از زنان به اطفال چنج شده‌اند. زنانی‌ها آنقدرها هم ناراضی نبودند، اطفالی‌ها اما جملگی ناراضی‌ اند: خوب بخونین...مثل ما نشین...خیلی خیلی زیاد این عبارت را می‌شنوم، سکوت می‌کنم، اصلن حواس‌م جای دیگری ست...سی تا کشیک اطفال، خارج از تحمل من است.

/ 3 نظر / 30 بازدید
Ray VQ

برعکس تو من حسرت یک کشیک اطفال دیگه رو دارم...

بال پرواز

بو می دن... اینرسی وجودت تو رو تو بخش زنان نگه داشته. موفق باشی انترن.

حسام

شاد باشی و موفق . اینهم می گذرد