شاید وقتی دیگر

جایی دیگر

/ 15 نظر / 31 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آزاده

اینجا یا هر جای دیگه ... فقط بنویس...

حجت لباف

یعنی چی ..؟ نکنه دیگه اینجا نمیخوای آپ کنی ..!

پزشک دردمند

از همه ی شما، دوستان و همکاران عزیزم، پزشکان و دانشجویان علوم پزشکی، تقاضای همکاری دارم؛ شاید ذکر یک خاطره برای شما بیش از چند دقیقه وقت نگیرد، اما اگر این چند دقیقه های ما روی هم جمع شود و ساعت ها را بسازد، حاصلش مجموعه ای ارزشمند خواهد بود و همه در این کار سهیم … منتظر حضور و گامنتتون در این وبلاگ هستم

مهشاد

دلم تنگ شده خیلی خیلی زیـــــــــــاد..

زهرا از نی نی وبلاگ۲۱۳

کودکم کمی تب داشت شب زودتر از همیشه خوابید ..... نیمه شب از جا پریدم انگار کسی صدا میزد: مامان ...مامان.... همسرم راحت و آسوده خوابیده بود و همه جا غرق در سکوت... "خواب دیده ام آری خواب دیده ام" هنوز چشمم گرم نشده بود که دوباره شنیدم: مامان..... مامان پریدم و سریع به اتاق کودکم رفتم ونگاهش کردم مثل فرشته ای معصوم و زیبا در خواب ناز بود لحافش را مرتب کردم وصورتش را بوسیدم دلشوره داشتم همه جای خانه را سرک کشیدم و دوباره به بستر رفتم اینبار خیلی واضح تر و بلند تر از قبل... انگار هزاران نفر همزمان فریاد میکردند: "مامان....مامان..." تا اتاقش دویدم ! تب داشت پایین تخت نشستم به موهایش دست کشیدم و دستمال نمدار را هر چند دقیقه یکبار عوض کردم خسته بودم اما خواب به چشمانم نمی آمد آرزوهایی که برایش داشتم را مرور می کردم تا سپیده دمان.... "روز مادر مبارک"

مهشاد

ياد تو و اين جا بودم چند روزى ست :) خانوم نگارنده :*

مهشاد

هنوز :)

مهشاد

بوی جوی مولیان گذاشتم بعد مدت‌ها و یاد تو رفت بسی :)

نگارنده

سلام مهشاد :) :*