ساغرم شکست ای ساقی

ننوشتن هم درد است برای خود...بیش از این نمی‌توانستم باهاش کنار بیایم...آن هم میان این همه نامطلوب‌های این روزهای زندگی‌م، میان این همه دردهای ناخوانده‌ی نخراشیده...ننوشتن هم درد گنده‌ای ست، رهایش کنی اگر، می‌آید آرام می‌نشیند روی دردهای دیگر...به قول اطباء عفونی، سوپرایمپوز می‌شود...گفتنی قوز بالای غوز می‌شود! کم که نیستند دردها؛ درد ننوشتن، درد بی‌خدایی، درد بی‌آرمانی، درد بی‌عشقی، درد الاغ‌وار زندگی کردن، درد آپاتی بودن _ معادل دقیق فارسی‌اش چه می‌شود؟ بی‌شعوری؟! _ ، درد اینکه انگار گذر کرده باشی از یک چیزی، از یک جایی، از یک مرزی، که دیگر فروغ فرخ‌زاد و عاشقانه‌هایش توی ذهن‌ت جایی ندارد، درد اینکه اخوان دیگر برای‌ت حماسه نیست، درد اینکه مرضیه‌ی مرده و «ساغرم شکست ای ساقی»‌اش به هیچ زندگی‌ات هم نیست.

درد انترنی، درد درس‌های ناخوانده، درد پایان‌نامه‌ی توی هوا، درد هم کشیکی‌ - هم گروهی‌هایی که حالی‌شان نیست*، درد آدم‌های تلخی که امروز ِ روزگار آدم‌های زندگی‌ات هستند و تو تنها باید تحمل‌شان کنی، آدم‌هایی که باید حواس‌ات باشد هیچ‌کدام شان را وارد زندگی ِ آینده‌ات نکنی. درد Speechless شدن در مقابل حوادث که انگار این بازی را ما همه بازیگریم. و دردهای آدم هرقدر هم ابدومینال، باز هم درد اند.

«گفتم آهن دلی کنم چندی»؟ اوکی. اما آدمیزاد که پولاد نیست. یک وقت‌هایی کم می‌آورد، مثل همین حالای من...کشیک فردا را فروختم رفت. _ که بود یک زمانی کشیک می‌خرید و گفتنی فلور نرمال پاویون بود، من؟! _ از سر ِ شب نشسته‌ام دارم با این جمله‌ی وودی آلن حال می‌کنم:

Life is divided into the horrible and the miserable. The horrible are the cancer patients and the terminal cases... the miserable is everyone else. So, be thankful that you're miserable

این نوشتن را هم مدیون یک آدم خیلی عزیزی‌ام که پریشب‌ها به یک تلنگر من را به نوشتن بازگرداند.

...

*هم‌گروهی‌های من توی بخش اطفال زیاده پاستوریزه‌اند! نمی‌توانی بزنی توی سرشان! نمی‌توانی فحش‌شان بدهی! و مثلن، وقتی روی تخت پاویون طاق باز دراز کشیده‌ای و از سر حرص و خشم  ِ ماحصل کشیک، هوس کرده‌ای نام رزیدنت‌ها را به فحش مزین کنی: _ ... احمدی ... _ ، یادت بیاید که باید زبان برچینی تا مبادا مخاطب‌ات چشم‌هایش گرد شود.

/ 4 نظر / 18 بازدید
مهشاد

درد گذر کردن...

مهشاد

... درد نام دیگر من است من چگونه خویش را صدا کنم؟ ..

محمد

یه دکتر با این احساسات انگیخته!؟[لبخند]